نقد هویت جنسی بر داستان شیخ صنعان در منطق الطیر عطار
بیشتر پژوهشگران ادبیات فارسی اینگونه پرونده ی داستان شیخ صنعان را می بندند: 1) این داستان یک معنای ظاهری دارد و یک معنای باطنی، در معنای منفی ظاهری، عاشق شدن شیخ، به دام افتادن او و انحراف از سلوک معنوی سابق اش است (=شیخ در راه درست بوده، منحرف شده، اما باز می گردد). در معنای مثبت باطنی که متکی بر تاریخ عرفان تئوریک است و منطق الطیر را به عنوان اثری تئوریک در عرفان نگاه می کند و عطار را واضع صورت بندی عرفان می داند، عاشق شدن شیخ و کفر ورزیدن او عین ایمان و تکامل در سلوک است و در حقیقت این نومسلمانی شیخ، او را از مرحله ی «زهد» کنده و وارد مرحله ی «عرفان و عشق» می کند. 2) شیخ در تمام مراحل داستان آگاهانه این کار را می کرد تا شاگردانش را از عشق حقیقی آگاه کند. البته پیداست که وجه دوم تاحدی به استراتژی«توجیه و مشروعیت بخشی ایدئولوژیک» آغشته است. اگر تمام این حرف ها را که در جای خود مهم اند درست هم بدانیم، همچنان تناقض ها و سکوت هایی در متن هست که در مقام منتقد باید آن را آشکار کنیم. سکوت هایی که از خواستگاه ایدئولوژیک متن حکایت دارد.
یکی از این سکوت ها، قرارداد نابرابر جنسیتی ست بین مردی که حقیقت را می داند و زنی که عاجز است از درک حقیقت و باید به منبع آن که مرد است مراجعه کند. چراکه اصولا حقیقت را مرد وضع کرده است. در چنین شرایطی که تمام دستگاه های نشانه شناختی این مکتب (تصوف) مردانه است (نمونه هایش را در خواب مرید می بینیم که پیامبر اسلام را خواب می بیند و در آن همجنس همجنس را شفاعت می کند و او را می بخشد و همین طور در خواب دختر ترسا که مسیح/ خدا را می بیند و مسیح/ خدا آشکارا به او می گوید که او تنها موجب انحراف راه حق می شود و باید دست به دامن مردی که حقیقت تمام را در اختیار دارد ببرد)، چگونه می توانیم از هویت مستقل مونثی دم بزنیم که قادر است در کنار مرد، از نشانه های خود برای دستیابی به حقیقت معنوی دست بزند، چراکه اصولا امر معنوی امری مردانه است و زن خارج از این میدان قرار دارد، حال که چنین است زن چیست و چه نقشی دارد؟ بدیهی ست که در اینجا مرد مختار است هرنشانه ای را که بخواهد از زن در این دستگاه فکری- شهودی خلق می کند: - ارزش زن به زیبایی اوست، این زیبایی جسمانی کم ارزش نیست، می تواند در حد ابزاری باشد که همچون واسطه مرد را به حقیقت مردانه رهسپار می کند. یعنی زیبایی زن تنها این استفاده را دارد که مرد در نهایت متوجه میشود این زیبایی نیست! بلکه مجازی از زیبایی بوده است. اینجاست که زن تبدیل به هیئتی از فریب می شود: - زن (چه زیبایی اش به ضد زیبایی تبدیل شود چه آن زیبایی زیباییِ حقیقی بماند) همواره فریبنده و منفی ست. زن از آن رو که در حد «عورت» خلاصه می شود نه تولید کننده ی ایده، تنها می تواند مردی را که بالقوه حقیقت را می داند (در سرشت او نوشته شده!) از راه به در کند.
این قرارداد نابرابر اینجا برای عطار وسیله ای برای بیان این معنی ست که زن در طریقت، خود یکی از موانع است، اما چون او می خواهد در چارچوبی ادبی، بگوید سلوک باید در محیط معناشناختی و نشانه شناختی مردانه ی خود باقی بماند، زن را تیدیل به تیپ می کند: دختر ترسایی که هدفش عشق ورزیدن نیست، چرا که جنسش در قطب منفی ست، و کسی که جنس منفی دارد به بهانه ی عشق ورزیدن، ریاکاری می کند، فریب می دهد و مرد را در دور باطلی از عذاب (عقده های جنسیتی زنانه نیز در این عذاب دادن دختر ترسا دیده می شود که ریشه شناسی آن بحث را طولانی می کند) می چرخاند. همچنین ترسا بودن زن ( مخالف مسلمانی) و اقامت او در روم (مخالف اقامت در جایی که کعبه قرار دارد) ایدئولوژیک بودن متن را کامل می کند: تصوف دینی تنها حقیقت است. البته این نکته مشخص است که ادبیات کلاسیک ماهیتا ابزاری ست برای نمود بستارهای نشانه شناختی و ایدئولوژیک، و اینجا هم ما با یک شکل از متن بسته شده مواجه هستیم. تفکر ادبی درگرو نشانه های بسته ی زبانی، می بالد. توفیق ادبیات عرفانی و به ویژه عطار در بافت زیبایی شناختی متن (توصیف دختر ترسا، حالات درونی شیخ و... آنقدر قوی ست که حتی امروز هم بعد از هشتصد سال می تواند ایدئولوژی خود را در ذهن مخاطب طبیعی سازی کند)، نشان از طبیعی شدگی و ریشه دار بودن این نشانه ها در جامعه و تاریخ آن دوره است. به این معنی که معانی و نشانه ها آنقدر به شکل قرارداد های طبیعی درآمده اند که اینجا زبیایی شناسی (موسیقی عروضی و قافیه، بلاغت، آرایه های بیانی و...) می تواند آزادانه رشد کند. چرا که با وحدت و تمامیت خواهی مفاهیم مواجه است. البته شکل این رشد خود تک بعدی و یک وجهی ست و از ساختار های خود فراتر نمی رود که به خاطر همان بسته بودن نشانه های رایج است. پس گفتیم زن، مانع، کفر، گناه، تاریکی و فریب در راه سلوک است و عطار در شیخ صنعان فرصتی یافته تا از این مانع تیپ بسازد. پس راه نجات زن چیست؟ وقتی که این قرارداد را درونی کند که او تا وقتی در برابر این دستگاه معنی شناختی مذکر سر فرود نیاورده، جایزه ای که اینجا اندک مایه ای از معرفت صوفیانه است، نصیب او نمی شود:
زار می گفت: ای خدای کارساز عورتی ام مانده از هر کار باز
مردِ راهِ چون تویی را ره زدم تو مزن بر من که بی آگه زدم